ساده زیستی شهید بهرام مبارکی

ايشان خيلي دوست داشتند که مانند ائمه اطهار (ع) ساده زندگي کنند. زندگي آن بزرگواران را الگو و سرمشق خودشان قرار دهند، اين بود که روي اين مساله تاکيد داشتند و خيلي زندگي ساده داشتند و بي آلايش بودند. در مورد نوع تربيت هم مخصوصا در مورد پسرمان تاکيد داشتند که همانند امام حسين (ع) و پيروران آن بزرگوار باشد. البته این را عرض کنم که شهدا قبل از اينکه به شهادت برسند به آنها الهام مي شد. ايشان وقتي که منزل مي آمدند، مي دانستند که به آنجايي که دوست دارند خيلي زود مي رسند. وقتي من چيزي مي پرسيدم در مورد وسائل زندگي يا نظر مي خواستم در موارد مختلف، مي گفتند، که شما مي خواهيد زندگي کنيد حتي در مورد طرح اين خانه چون اين خانه نيم ساخته بود و تکميل نبود که ما اينجا آمديم از ايشان پرسيدم که چگونه باشد، مي گفتند: شما بگوييد چون شما مي خواهيد زندگي کنيد، هميشه مي گفتند: ساده زندگي کنيد و به بچه ها ساده زيستي را بياموزيد . خدا کند پيرو راه آن بزرگوار باشيم .

حالات و برخورد شهيد بهرام مبارکی در هنگام بازگشت از جبهه

وقتي که برمي گشتند ، خيلي عذرخواهي مي کردند از من. چون مرا در شهر غريب تنها گذاشتند. خانواده ما در شيراز بودند و من به تنهايي اينجا بودم. وقتي برمي گشتند از اينکه مرا در چنين شرايطي به قول خودشان با مشکلات مرا تنها گذاشتند ، عذر خواهي مي کردند. از من مي خواستند که ايشان را ببخشم. وقتي که در خانه بودند براي من در حکم يک مهمان بودند، چون به آن صورت در منزل نبودند و من سعي مي کردم که طوري رفتار کنم که آن کمبودها را به قول خودشان که آن طور که بايد به من محبت نمي کردند ، جبران کنم و موقعيت ايجاب مي کرد ، که من در چنين شرايطي به سر ببرم و واقعا هم سعي ایشان بر این بود ، که جبران کنند و هميشه تاکيد مي کردند ، که دوست دارند جبران کنند ، آن مواقعي را که نيستند.

برخورد شهيد بهرام مبارکی با افراد خانواده

ايشان مادر نداشتند. در سن 5 سالگي مادرشان را از دست داده بودند، ولي به صله رحم خيلي اهميت ميدادند. خيلي دوست داشتند که در مدت کمي که اينجا هستند از آن فرصت کمي که داشتند ، نهايت استفاده را ببرند. واقعا سفارش مي کردند به صله رحم که حتما رفت و آمد داشته باشند. حتي موقعي که من نيستم. وقتي که بودند تا آنجايي که در توانشان بود و قوت اجازه ميداد مرتب به ديد و بازديد مي رفتند . علاقه خاصي داشتند به فاميل و پدرشان.  ايشان تنها فرزند پسري بودند ، خوب ايشان هم سعي مي کردند که طوري برخورد کنند ، که پدر ناراحت نباشند و جاي خاليشان را با کارهايشان ، رفتارشان و صحبتهايشان جبران مي کردند.

ذکر حالات معنوي شهيد در مواقع مختلف در خانه و بين خانواده

ايشان علاقه خاصي به امام حسين (ع) داشتند و کلا به مراسم که در مناسبتها مختلف برگزار مي شد خصوصا در ماه محرم تا آنجايي که مي توانستند در مراسم ها شرکت مي کردند. حتي در منزل خودشان نوحه خواني مي کردند و سينه مي زدند و پسرشان که 4-3 ساله بودند پشت سرش راه مي افتاد و سينه مي زد. دخترشان را بغل مي کردند و نوحه خواني مي کردند. گاهي ما گله مي کرديم و ناراحت بوديم موقعي که مي خواستند بروند، کتابهاي زيادي را براي من مي خريد. کتابهاي مختلف مذهبي، زندگي ائمه اطهار ( ع) و مرا کلا تشويق به مطالعه مي کردند و مي گفتند: در غياب من مطالعه کنيد و ساعات را به بطالت نگذرانيد و مطالعه کنيد. و سعي مي کردند که آن فرهنگي که در جبهه بود (خوب آن بچه ها يک خلوص نيتي داشتند در جبهه و يک حال و هوايي داشتند) ، به منزل منتقل کنند. همانند همين نوحه خواني و اين جور مراسمها که حتي در منزل دوست داشت، با بچه هاي کوچکش انجام دهد .

تاثير فرهنگ جبهه در نحوه برخورد شهيد بهرام مبارکی با خانواده و مسائل زندگي

همان طور که در قسمتي از وصيت نامه ايشان هست که امام ( ره) مي فرمايند : « جنگ نعمت است » و خودشان هم متذکر شده بودند در وصيت نامه شان ، که انسان در جنگ آبديده مي شود و واقعا اين فرمايش امام (ره) را با جان خريده بودند و اعتقاد داشتند که جنگ نعمتي است براي ما . با جنگيدن هست که مي توانيم خودمان را بسازيم و با جنگ هست که مي توانيم به خيلي چيزها برسيم . يک وقت هايي مي پرسيدم: در منطقه چه پستی دارید ؟ هميشه از اين سوال من طفره مي رفتند و من باب شوخي مي گفتند، که ما اصلا تو منطقه حکم يک نخودي را داريم و دوست نداشتند که از کارهايشان در منطقه صحبتي به ميان بياورند . ايشان يک حالت معنوي و روحاني داشتند و وقتي هم به جبهه مي رفتند  ، اين حالات در وجود ايشان عميق تر مي شد .